سیب خنده

با این همه غصه ای که هممون داریم یه لبخند کوچولو هم کافیه ...

رفتیم صحرا نشستیم رو علف ها

میگه اومدین تفریح ؟

میگم  پ ن پ

گاویم داریم میچریم

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 12:49 توسط تبسم

رفتم به همسایمون میگم تخم مرغ داری ؟

میگه میخوای غذا درست کنی ؟

پ ن پ

میخوام بخوابم روشون تا جوجه بشن

بفهمم مادر بودن چه حسی داره

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 12:45 توسط تبسم

رفتم درمانگاه 

منشیه میگه مریض شمایید ؟

گفتم  پ ن پ

من میکروبم  اومدم خودمو معرفی کنم

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 12:40 توسط تبسم

به داداشم میگم برو عصای اقاجون رو بیار

میگه مگه اقاجون میخواد بره ؟

پ ن پ

میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 12:36 توسط تبسم

گدائه دستشو دراز کرده به طرف مرده

مرده میگه : پول بدم ؟

گدائه میگه :

پ ن پ    بزن قدش

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 12:31 توسط تبسم

دعای غضنفر :

خدایا 

دقیقا داری با زندگی من چی کار میکنی

بگو  شاید بتونم کمکت کنم

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 12:17 توسط تبسم


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت